سپاس
در گوشه اي از پهنة جهان ملتي بزرگوار و تاريخ آفرين، پركوش و خستگي
ناپذير ميزيد كه شمارش كم و آثارش بسيار. من به خود ميبالم كه در ميان
اين انسانها آبديده در كوره حوادث زاده ام، زيسته ام، به تولد انديشه
رسيده، خواهم زيست و خواهم رفت. ورقهاي نبشته ام ذره اي از معماي آدم
در عالم است و به كوششم تا زنگارهاي باقي جهل را از انديشة انسانها
بزدايم تا كمترين راز جهان هستي بيرنگ را بنمايم بدين بيان و تو اي
انسان كه مرا در آغوش حيات خود نموده اي و به مهر پرورده اي سپاس دارم.

